قاصدک من

آخی شد یاد روزای خوابگاه بخیر...از هر چیز کوچیکی برای خوش بودن استفاده میکردیم...بیکار بودیم دیگهخجالت...

یکی از این ابتکارات جالب ما اسم گذاشتن برای لب تابامون بود...بچه من اسمش کیمیا بود چون مثل کیمیا به درد بخور بود و کارمو راه می انداخت...مهندس هم یک بچه داشت که وقتی خوب بود و به حرف مامانش گوش می داد اسمش آلاله بود، ولی وقتایی که بد قلقی میکرد می شد بچه باباش و اسمش هم میشد کوکب!!!

حالا این که چرا همه بچه های ما دختر بودن بماند ولی بالاخره یکی پیدا شد و سنت شکنی کرد و سمیه جون اسم لب تابشو گذاشت احسان...چرا؟؟؟چون برای خودش مردی بود یک ابهتی داشت بیا و ببین!!! برای خودش سینما خانواده ای بودااا....

یک نکته دیگه عموی خوب این بچه ها بود...یک آقا میثمی بود ( دوست طاهره) هر وقت یک مشکل کامپیوتری داشتیم این عمو به دادمون میرسید...دو دفعه ای هم این کیمیا رو دادیم دستش برد خوابگاه خودشون تا درستش کنه!!! بعد اون جریان هی بچه ها میگفتن دخترت دیگه دختر نیست!!!

آخی الان به یک عدد عمو میثم نیازمندیم شدید...این بچه مون دوباره بدقلقی میکنه معلوم نیست چرا؟؟؟

 



نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak