قاصدک من

تو خیالم میرم خیلی دور...کجا؟؟؟

میرم به اون روزی که کتابی که با اون همه شب زنده داری ترجمه اش کردم چاپ شده..

میرم به اون روزی که مقاله ای که حاصل دو سال تبریز بودنمه تو یک ژورنال خوب چاپ شده...

میرم به اون روزی که از یک دانشگاه خوب( مثلا Mc Gill خیلی کم اشتهاماااااا!!! ) پذیرش گرفتم و دارم دکترای ژنتیک میخونم...

ولی خارج از دنیای قشنگ رویاهام...

اون کتابه اصلا معلوم نیست کی قراره چاپ بشه استادم منتظره ورژن 2012 بیادتا ویرایشش کنه...

اون مقاله امروز ریجکت شد!!! ادیتور محترم فرموده اند که تعداد نمونه هام کم بوده و من چقدر اون موقع بالا و پایین پریدم که اینو به دکتر جونم بفهمونم ولی نشد که نشد...

با این اوضاع کلا باید بیخیال دکترا بشم حتی تو همین مرز پر گوهر....

 

میگن وقتی دنیا باهات نمیسازه تو باهاش بساز...دارم سعی میکنم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak