قاصدک من

تو یک خونه بحث سر اینه که چطور هر چه زودتر و راحتر از دستش راحت بشن...برنامه های عیدشونو بهم ریخته...ناراحت هستند و هی میگن الان که وقتش نبود...به همین راحتی اجازه بودنو به یک موجود کوچولو نمیدن...

تو یک خونه دیگه توی همین شهر...زیر همین آسمون...دو نفر دیگه روزاشونو به امید داشتنش شب میکنن...همه چیز دارن ولی انگار هیچ چیزی ندارن...میخندن ولی...

موندم تو کار خدا...انگار که یک چیزایی سر جای خودشون نیستند...شاید درست باشه که میگن دنیا داره به سمت بی نظمی حرکت میکنه!!!

 



نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak