روز مامان
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢  کلمات کلیدی:

22/2

اصلا فکر نمیکردم این تاریخ یک معنی خاص داشته باشه! به پیشنهاد طاهره امروز رفتم پارک پایداری. یک همایش بود برای دوقلوها! تا حالا این همه دوقلو یکجا ندیده بودم...توی همه سنی...دوتا آدم جدا ولی کاملا شبیه هم...آدم هایی که تو ابتدایی ترین حقشون یعنی داشتن یک رحم اختصاصی هم با هم شریک بودن! جالبه که از همون لحظه اول یک نفر دیگه درست کنار تو باشه و تو بخشی از اون باشی و اون بخشی از تو! فکر میکردم که فقط تو بچگی که یکجور لباس پوشیدن دوقلوها بامزست ولی دیدن دوتا آقای مسن که کاملا شبیه هم لباس پوشیدن خیلی خیلی بامزه بود...

امروز روز مامانمه...دوستش دارم به خاطر تمام چیزای خوبی که بهم داد...به خاطر اینکه بودمو مدیون اونم... دوستش دارم چون یک دنیاست و یک مامان فریده جون...




پ.ن: الان داداشی داره یک کار دستی درست میکنه...یک روزنامه دیواری! اون موقع ها خودمون خلاقیت به خرج میدادم کلی وقت صرف میکردیم واسه یک روزنامه دیواری الان یک دو دقیقه استفاده از نت و چهارتا برگه پرینت کردن و بعد چسب کاری!!! روزگار دیگه!!!!

پ.ن2: این داداشی ما یک اخلاقی از بچگیش داره وقتی مشغول یک کاری باشه یادش میره بره دستشویی!!! در این حد که هی به خودش میپیچه و میخواد بیخیال بشه!!!تو این جور مواقع یک آجی خوب مثل من نقش الارم پیدا میکنه: باشو برو دیگه...پاشو...الان من الارممخجالت