عدالت یا جبر؟؟؟
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤  کلمات کلیدی:

درست تو موقعی که من از زمین و زمان شاکیم یک مقاله میخونم راجع به زندگی افغان ها. بحث بیشتر روی مهاجرت غیر قانونی اونا به ایرانه و این که یک کارایی شروع شده برای خروج اونا از کشور. گویا این خروج باید داوطلبانه باشه ولی خیلی از اونا داوطلب همچین کاری نیستند. نه این که شرایط اینجا خوب باشه برای اونا،که همه میدونیم ما چه نگاهی به یک افغان داریم!!!! تازه با این همه اشتراک های فرهنگی و مذهبی برخورد خوبی با اونا نداریم!!

یک جایی نزدیک ساوه یک چیزی مثل شهرک برای افغان هاست با حداقل امکانات زندگی...دردناک بود که دیدم اونجا برای اینکه به دخترا اجازه بدن برن مدرسه به خانواده ها باج میدادن!!! 4 لیتر روغن خوارکی ماهانه برای هر خانواده که بذارن دخترشون بره مدرسه راهنمایی(این باج رو هم سازمان ملل میده)... 

وقتی من از متوسط بودن خودم شاکیم وقتی هزارتا دلیل میارم برای نبودن عدالت...اونوقت چه میشه گفت از نبودن حداقل ها...........

دلم گرفت از این همه جبر...جبر تحمیل شده...

تا الان خیلی فکر نمیکردم محل تولد میتونه اینقدر مهم باشه...میشد محل تولد من نیویورک باشه میشد هم قندهار باشه!!!