قاصدک من

بالاخره رسید اون روز موعود...

شنبه دفاع دارم...فکر کن دفاع از همه ی اون کارایی که تو مدت این یک سال انجام دادی...اول خط روزای سختی بود وقتی هیچ کدوم از PCR هام جواب نمیداد ...اون وقت بود که دکتر میومدو میگفت:موادو حروم نکنعصبانیو من هر روز که میگذشت فرسوده تر می شدم...اون وقت ها بود که از همه چیز شاکی بودم...خسته و کلافه

نمیگم که الان بهترین کارو ارائه میدم.حتما بهتر از اینم می شد انجامش داد ولی براش خیلی زحمت کشیدم.دوست داشتم کارم خیلی بهتر از این می شد. دوست داشتم کارای بیشتری انجام بدم ولی خوب واقعیت با ایده آل ذهنی خیلی فرق داره..خیلی چیزا دست من نبود و خیلی چیزام دست من بود.

به هر حال تموم شد و من حالا فقط دعا می کنم که کارام قابل دفاع باشه...

نمیدونم چرا اصلا نمیتونم بعد از دفاع رو تصور کنم

اصلا نمیدونم چیکار باید بکنم...تا الان فقط مشغول درس بودم و حالا باید دعا کنم که بتونم از آنچه که یاد گرفتم استفاده کنم...سخته....

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٩ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |

Design By : nightSelect.com