قاصدک من

دغدغه های آدم ها چقدر متفاوته و هر کس هم فکر میکنه شرایط خودش سخت ترین حالته ممکنه...به نظر من بیکاری بدترین حالت ممکنه، سمیه فکر میکنه پایان نامه بزرگترین مساله زندگیشه و زهرا هم فکرش درگیر سروسامان دادنه زندگیشه...دنیاهای متفاوت... 

امروز روز خوبی بود...خوشحالم از دیدن دوستام و فکر میکنم روح ما چقدر نیاز داره به این بهانه ها برای شاد بودن...خوبه که هنوز این بهانه های کوچیک میتونن حالمونو عوض کنن...این نشونه خوبیه، یعنی هنوز وضعمون خیلی هم خراب نیست...شاید نیاز به مسکن داشته باشیم ولی دوزش خیلی زیاد نیستچشمک...

امروز عروسی زهرا خانوم بود، وای که این عروس چقدر خانومه...یاد روزایی افتادم که من و اون مونده بودیم خوابگاه و بقیه رفته بودن خونه، قبل از عید...روزای خوبی نبود....من از تنهایی هام برای اون میگفتم و اون هم از تنهایی های خودش برای من...فکر کنم نوبت اون که بود مرغ آمین دوروبرمون بودلبخند...ولی نوبت من که رسید مرغه از بوم ما پر زده بودگریه... 

ولی واقعا خوشحالم که اون دیگه تنها نیست... 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak