قاصدک من

فقط آدمی که دو تا داداشی داشته باشه و یکشون آبی باشه و اون یکی هم قرمز میفهمه که امروز چه خبره خونه ما...البته نه اینکه روزای دیگه نباشه ولی امروز به اوج خودش رسیده این کل کلا...خودم اصلا اهل فوتبال نیستم ولی دوست ندارم بعد بازی یک داداشی خوشحال باشه و اون یکی ناراحتنگران...به نظره من تساوی بهترین نتیجه برای این مسابقه میتونه باشه...

 

یادمه قول داده بودم که اساسی بشینم سر ترجمه ولی نمیدونم چرا اصلا دست و دلم به کار نمیره...دیروز بعد از کلی اصلاحات مقاله رو برای دکتر فرستادم...عجب آرامشی داره این مرد، خیلی از دستش شاکیم...وقتی بعد از کلی پشت خط موندم تونستم باهش صحبت کنم فرمودن که میل رو دریافت کردن و یک کاری میکنن براش...حتی اپسیلون هم براش مهم نیست...

 

پ.ن:ناراحتم شدید...آخه اینم بازی بود!!!داداش بزرگه حسابی کفری شده بود کوچیکه از خوشحالی رو پاهاش بند نبود...من و مامان هم هی با ایما و اشاره به کوچیکه میگفتیم ساکت  بشه و کمتر خوشحالیشو بروز بدهناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٥ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak