قاصدک من

مپرسم چه خبر؟ 

میگه دارم میرم...

میگم: میری؟؟؟کجا؟؟؟؟

میگه: میلان... کارام جور شده

حالا قیافه منو داشته باشیدتعجب 

نه این که حوشحال نشدم برای اون...نه اتفاقا بی نهایت خوشحالم براش...میدونستم که آدمی مثله اون باید موفق باشه...ولی نمیدونم چرا همش شرایط خودمو تصور میکنم...اون داره آیندشو میسازه و من فقط نشستم دارم حسرت نداشته هامو میخورم...

نمیدونم کجای کارم اشتباه بود...اصلا میشد جور دیگه هم باشه؟؟؟

نمیدونم ...فعلا که یک عالم سوال دارم...میترسم آینده اون چیزی نباشه که تموم این مدت تصور میکردم...

حال خوبی ندارم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak