قاصدک من

به شدت خسته ام، نمیدونم چرا چشمام اینقدر خسته ان؟؟؟سوال

دیشب اصلا خوب نخوابیدم...همش میترسیدم صبح خواب بمونم(مثلا قرا بود 7 صبح بیدار بشم تا زبان بخونم) ولی اینقدر خسته بودم دوباره خوابیدم ...خجالت

یاد روزایی افتادم که تو سالن مطالعه بودم...هفته ای یک بار سمینار داشتم بیشتر وقتم رو پیدا کردن مقاله ها و ترجمه اونا میگرفت...بعد هم تند تند پاور پونتشو درست میکردم که معمولا یک شب قبل از ارائه آماده میشد...اون وقت تازه باید میشستم و ارائه رو تمرین میکردم...بیشتر شب ها تا ساعت 1 بیدار بودم...بعدش یواش و جوری که بچه ها بیدار نشن میرفتم اتاق تا بخوابم...و اونقدر استرس داشتم که خواب درست و حسابی هم نداشتم...ساعت 5-4 صبح هم بیدار میشدم و میرفتم سالن مطالعه تا بتونم اونجا ارائه رو تمرین کنم...آخه اون ساعت هیچ آدم عاقلی سالن مطالعه نبود!!! اون ساعت که بیدار میشم معمولا آرامترین ساعت خوابگاه بود...دیگه اونقدر اونجا بودم که صندلی اختصاصی برای خودم داشتم و یک جورایی به قول بچه ها شده بودم تزئین سالن مطالعه!!!نیشخند

نمیدونم اون همه انرژی رو از کجا میاوردم...کلا من اگه تحت فشار باشم بازده بالاتری دارم!!!این هم نکته خارق العاده ای است در مورد بنده! خجالت

اون وقت الان این زبان خوندن با این که تنها کاریه که دارم اینقدر برام سخت شده...

راستی چرا؟؟؟فکر کنم فشار لازم شدم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٤ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak