قاصدک من

امروز یک میل داشتم از دوستم شمیسا...

بهش گفته بودم میرم کلاس زبان...منو یاد یک روزای خوبی انداخت...

 

یاد روزای اولی افتادم که دانشگاه قبول شده بود، لیسانس...من، مثل اکثر بچه های

کلاس از اون رتبه مرزی ها بودیم که حتی تا یک روز قبل از اعلام نتایج امید داشتیم یکی

از رشته های پزشکی قبول بشیم...

آخیییی من مثلا دوست داشتمداروسازی قبولبشم...اگه میشد چی میشود الان؟؟؟سوال

 

خلاصه یک جورایی همه مون داغون بودیم... تازه درباره این رشته هم یک جورایی همه تو توهم بودیم...اگه بخوام صادقانه بگم خیلی از بچه ها فقط به خاطر اسم با کلاس این رشته رو انتخاب کرده بودن و البته چون تنها جایی که این رشته رو تو مقطع لیسانس داشت دانشگاه بسیار بسیار محترم الزهرا بود( نمیدون هنوز هم این طوری باشه ولی اون موقع که ما ورودی دوم این رشته بودیم تنها دانشگاه الزهرا بود که این رشته رو تو مقطع لیسانس داشت)ما شدیم دانشجوی دانشگاه الزهرا...هورا

خلاصه...ترم اول همه تو شوک بودیم...این اون چیزی نبود که انتظارشو داشتیم...

خود من که خیلی اذیت شدم...از یک طرف باید تمام اون آینده ایی رو که به عنوان یک دکتر داروساز برای خودم ساخته بودم از تو ذهنم پاک میکردم...و از یک طرفم بقیه بودن....آدمایی که انگار همیشه حرف برای گفتن دارن...دانشگاه تون همونه که اصلا پسر توش نیست؟چادر اجباریه؟؟؟عصبانی

اوایل من مدام باید توضیح میدادم که این طوری نیست و اون طوری هست...

ولی سخت بود...برای خودم واقعا مسئله ای نبود ولی دوست هم نداشتم هی بهم بگم تو دبیرستان الزهرا درس میخونی!!!!

خلاصه این که کم کم عادت کردم به خیلی چیزا... اون روزا شمیسا یکی از بهترین دوستای من بود...یک دختر خیلی فعال که میدونست جاش اینجا نیست و خواست با تمام شرایط موجود بهترین باشه... و بود...تاپ کلاس...بالافاصله هم ارشد قبول شد تو یک دانشگاه خوب...البته اینم بگم که بیشتر بچه ها هم قبول شدن...

یک نکته جالب این که بیشتر بچه های الزهرا درس خوان بودن...شایدم کار دیگه ای نداشتن بجز درس...نیشخند

یک چیزی بگم اون موقع که دانشجوی الزهرا بودم وقتی ازم میپرسیدن کجا درس میخونی آهسته میگفتمخجالت...از واکنش بعدی آدما خوشم نمی اومد...ولی الان که تو یک دانشگاه تقریبا خوب(فکر کن دانشگاه تبریز تقریبا خوبه!!!) هم درس خوندم با افتخار میگم دانشگاه اولم الزهراست...دیگه دوسش دارم حتی اگر همه بهش بگن دبیرستان  الزهرا... 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٦ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak