قاصدک من

تازگی یک ریمیکسی دستم رسیده، تقریبا خیلی طولانیه و طیف زیادی از آهنگ ها رو شامل میشه...از خیلی دور تا خیلی نزدیک...

 وقتی دارم بهش گوش میدم یک بازه حدودا 6-7 ساله رو برام زنده میکنه...زندگیم مثل یک فیلم از جلو چشمام رد میشه، از روزایی که برای کنکور درس میخوندم، تو راه برگشت از کلاس فیزیک...من و الناز...یاد استادمون آقای حنیفه...یک کم جلوتر من تو دانشگاهم، خیلی چیزا اون طور نیست که فکر میکردم...ولی هنوز امیدوارم...سال دوم وقتی که برای عروسی دایی آماده میشم( حالا تصور کن که زن دایی ام یکی از دوستای خودمه) چه ذوقی داشتم برای همه چیز...سال آخر دیگه کم کم استرس یک کنکور دیگه شروع میشه...روزایی که از صبح میرفتم کتابخونه...کمند که فکر میکردم خیلی از من جلوتره ولی بعد از اومدن نتایج دیدم اشتباه میکردم، بیشتر وقتا من خودمو ضعیفتر از بقیه میدونم...البته این باعث میشه هم تلاشم بیشتر بشه هم استرسم...بعدشم روزایی که منتظر بودم...و بعد هم تبریز و خوابگاه...و حالا اینجا...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٦ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak