قاصدک من

تو کوچه ما تمام همسایه ها خیلی قدیمی اند...انگار از اول همه این جا بودن...همهشون تقریبا مثل بابابزرگ و مامان بزرگ من هستن...از اون خانوده ها که تمام بچه هاشون ازدواج کردن و آخر هفته ها خونه پر میشه از نوه ها و نتیجه ها...

و ما مثل همیشه کاملا متفاوت!!!

ما نسبت به همه همسایه ها جدیدتریم...فکر کنم نزدیک 10 سالی هست که اینجا هستیم...

اینا همه پیش زمینه بود برای روشن کردن اذهان عمومی و اما اصل ماجرا...

دارم از کلاس برمیگردم خونه...حواسم به یک آهنگه که خیلی دوسش دارم و اگه بگم نزدیک 100 بار گوشش دادم دروغ نگفتمنیشخند( وقتی گیر بدم دادم دیگه) خانوم همسایه انگار داره مهموناشو بدرقه میکنه...خیلی توجه نمیکنم...با خودم میگم تا من برسم دم در خونمون حتما کارش تموم میشه دیگه...اما اشتباه فکر میکردم خداحافظی هنوز ادامه دارهناراحت تازه به سلام برسونید به بچه ها رسیدن که من میرسم دم در خونه...خانوم همسایه یک خداخافظی سرسری با مهمونای بیچاره میکنه...انگار یک سوژه جدید پیدا کرده باشه (یعنی بندهچشمک )...

سرم پایینه مثلا دارم دنبال کلید میگردم یک سلام میکنم و دعا میکنم که زود کلیدو پیدا کنم...سلام میکنه حال تک تک اعضا خونه رو میپرسه ...دیگه مجبور میشم هدفونو از گوشم در بیارم...با جواب های کوتاه سعی میکنم سرو تهشو هم بیارم...نه این کلید لعنتی هم پیدا شدنی نیست...دیگه ناامید میشم زنگ رو میزنم...مامان پشت آیفن که فهمیده من این پایین گیر کردم فقط درو باز میکنه...میگم سلام برسونییییید! یعنی خداحافظ دیگه!!!

یک دفعه میگه هنوز کار پیدا نکردی؟

من با یک لبخند گنده: نه هنوز!( چه دلیلی داره لبخند نزنم؟؟؟) 

میگه: خیلی به فکرت هستم و برات خیلی دعا میکنم

با تشکر خداحافظی میکنم

اومدم تو خونه مامان با خنده نگاهم میکنه...

میگم انگار کل دنیا نگران بیکار موندن منن!!!...نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟؟؟

خدایا اگه حواست به من هست دیگه نه فقط به خاطر خودم بلکه به خاطر همه اونایی که اینقدر نگران من هستند یک کاری به ما مرحمت فرما...

آمین





نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٥ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak