قاصدک من

فقط گفت دلم شکست...

نمیدونم چرا قسمت های نفرت انگیز زندگی این روزها بیشتر شده؟؟؟

 خیانت تلخ ترین واقعیتیه که یک نفر میتونه باهاش روبه رو بشه...بهترین چیزی که یک زن میتونه داشته باشه یک تکیه گاه یک تکیه گاه فقط و فقط برای خودش...یک تکیه گاه که همیشه مطمئن باشه میتونه بهش تکیه کنه...سخته وقتی برگردی و ببینی پشتت چیزی نیست برای تکیه دادن...اونوقته که میشکنی...از درون میشکنی...

وقتی همه چیز خوب باشه... وقتی چیزی برای نگرانی وجود نداشته باشه، منطقیش اینه که با خودت بگی همه چیز خوبه و خوشحال باشی از بابت داشته هات...

تا این که یک روز، یک روز که مطمئنم هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی از یک جایی که اصلا فکرشو نمیکردی یک خبری بهت میرسه...

مردی که نمیدونم با چه انگیزه ای خیانت میکنه...و زنی که اون طرف ماجرا با این که میدونه این مرد خانواده داره آروم آروم  و کاملا خواسته یک زندگی رو شروع میکنه...تکیه میکنه به مردی که میدونه تکیه گاه کس دیگه ای...تکیه گاه یک زن مثل خودش با تمام احساساتی که خودش داره...این که چرا و چطور این کارو میکنه نمیدونم؟؟؟

این که بگیم شرایطش خاص بوده و نیاز داشته، برای من که قابل قبول نیست ولی حداقل کاری که میتونه بکنه اینه که  مستقیم نخواد ضربه بزنه...

تو خونت نشستی به خیال خودت شریک زندگیت الان سرکاره...همه چیز خوبه... یک شوهر خوب، بچه های خوب...داری فکر میکنی که چه روزای خوبی داشتی...زنگ تلفن...اونور خط یک زن داره حرف میزنه...نه با تو با یک نفر دیگه فکر میکنی حتما اشتباهی شمارتو گرفته...بعد یک دفعه یک صدای آشنا میشنوی...صدایی که یک عمر شنیدیش...شایدم هزاران بار بهت گفته دوستت داره...خوب که گوش میدی میفهمی...یک رابطه که ازش بیخبر بودی...

هنوز هم باورم نمیشه این یک نقشه بوده برای رسوندن یک خبر به تو...اون خانوم محترم!!! فقط میخواسته بهت بفهمونه که هست...حضور داره...شایدم سهمشو میخواد؟؟؟

 

تنها چیزی که به شوهرت میگی اینه که دلمو شکستی! بعدشم از همه فاصله میگیری از دوستات از خانوادت...

تو مروز خاطرات میرسی به روزایی که تمام تلاشتو کردی برای خوب بودن به عنوان یک همسر یک مادر یک عروس...تو نقش هایی که داشتی تمام تلاشتو کردی...

پس چرا نتیجه خوبیهات خوب نبود؟؟؟

دارم فکر میکنم شاید باید بی رحم بود...

 



نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط زهرا نظرات () |


 Design By : Pichak