شبانه ای با آتش

با صدای ممتد دزدگیر ماشین بیدار میشم... بوی پلاستیک سوخته میاد... تو خونه مون که خبری نیست!... میرم تو بالکن. چندتا خونه بالاتر یه ماشینی آتیش گرفته... چندتا پسر جوون دارن سعی میکنن آتیش رو خاموش کنن. اول با کپسول آتش نشانی که انگار خیلی موثر نیست... تو بالکن خونه های کناری آدم هایی مثل من شاهد این تلاش هستن. یکی از پسرها به آتش نشانی زنگ میزنه... و چندتایی هم از آدم های ایستاده در بالکن ها... آتیش اصلا قصد خاموش شدن نداره... از یکی از خونه ها یه مردی میاد با یه کپسول دیگه... همه جا سفید میشه... فکر کردم که تموم شد. ولی باز از یه جای دیگه آتیش بالا میاد... یکی دیگه میاد با یه کپسول دیگه... ولی انگار زور این کپسول های کوچیک به آتیش نمیرسه... تا این که ماشین آتش نشانی میاد... و در نهایت یه ماشین سوخته و کلی کف نتیجه این تلاش شبانه بود...

وقت اذان صبح همه چیز تموم شده! 

دارم فکر میکنم که چقدر اتفاق ممکنه بیوفته وقتی که ما خوابیم؟؟؟...

چند نفر ممکنه به کمک احتیاج داشته باشن وقتی که ما خوابیم؟؟؟...


/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوری

خوبم ولی حوصله وب رو ندارم [نیشخند]

ماریا

آآآووووررییینن من تشویقت میکنم مستمر اداامه بده خانوم دکتررر

مینو

همیشه از آتیش خیلی میترسیدم. توی بلایای طبیعی حتی، آتیش خیلی همۀ وجودمو به لرزه میاره.

هانیه(متولد ماه تیر)

چقدر بده نصف شب اینجوری با کلی سروصدا و بو از خواب بیدار بشه و چه استرسی وارد میشه[نگران]

ماریا

زهرااا کجایی پس؟

سوری

زهرا جونم کجاییی[ناراحت]

مرضیه

عاجزانه ازتون میخوام که برای نویسنده ی وبلاگ کوچه های قدیمی دعا کنید.

زهرا

خوبی الان زهرا؟ الان بیشتر از یک ماهه چیزی ننوشتی ها[نگران]

سوری

نه زهرا بدجوری کم کار شدیا[ناراحت]