تو ذهنم خیلی مهمون دوستم!

تو فاصله نیم ساعتی که دارم برنامه آشپزی هر روزه (آشپزی با آنا) رو نگاه میکنم... دلم  میخواد یه آشپزخونه داشته باشم بزرگ و پرنور... با یه پنجره رو به حیاط... بعد من باشم که انتخاب کنم برای مهمون امروز چی درست کنم؟... دسرم چی باشه؟... اصلا هم تکراری در کار نباشه!... فقط اراده کنم و بعد دست به کار بشم!... آخر کار وقتی مطمئن شدم همه چیز آماده ست با یه لبخند برم به استقبال مهمونام... 

آخر این نیم ساعت کنترل رو تو دستم میگیرم و تی وی روخاموش میکنم... به خودم میگم ای بابا کی حوصله مهمون داره!... اونم من!!!... با این که الان عضو افتخاری آشپزخونه ام! وقتی یه مهمون میاد کلی استرس میگیرم... و درست وقتی مهمون از در میره بیرون سروکله لبخند رو لبم پیدا میشه!!! همچین آدم خبیثی هستم من!!!


/ 7 نظر / 7 بازدید
بازیگوش

وای زهرا لاااااااااااااااااایک لاااااایک لاااااااااااااایک ینی دقیقن من هم همینم و تو ذهنم یه عالمه دسر و کیکی که بلدم و غذاهای رنگارنگی که از تو نت یاد گرفتم رو میزارم تو منو برای مهمان اما اسمش میات استرس میگیرم[نگران] دور از جونت اما زهرا اخلاق مزخرفیه[نگران][زبان]

سوری

[نیشخند] من ام اشپزخونه بزرگگگگگگگگ و نور گیر میدوستم[پلک]

حوض نقاشی

چقد خوشرنگن [قلب] واسه من از همینا دُرُس کن دست شوما مرسی [نیشخند]

مینو

من همین عکس مکرون ها رو دیدم میخکوب شدم روشون. دل آدم ضعف میره یهو اصن [نیشخند]

سارا(خلوت انس)

ای خبیییییییییث[شیطان][نیشخند] به نظرم آشپزخونه مهمترین قسمت خونه ست![نیشخند] مدیونی اگه فک کنی من شکمو هستم

ماریا

سلام چه وبلاگ قشنگ و پرانرژی داری شما منم دوست جدید

ماجراهای مریمی

خب می‌تونی از کسانی شروع کنی که باهاشون رودرواسی کمتری داری. مثلا دخترخاله‌ای خاله‌ای دوست قدیمی‌ای... بعد با دقت و حوصله، یه دسر درست کنی ببینی نظرشون چی‌ه. اگه هم آشپزی‌ت در حد تئوری باشه هم مهمونی دادن‌ت، همیشه این استرس برات می‌مونه. یه بار خودت رو بنداز تو ش، راحت میشی! [لبخند]