فرشته ها منتظرند

گاهی بعضی تلخی ها شیرین اند... بعضی بغض ها آرامش اند... بعضی گریه ها خنده اند... البته که فقط گاهی...

ماه عسل امشب از اون موقع هایی بود که من جلوی تی وی گریه میکردم... میخندیدم... گریه میکردم واسه تنهایی فرشته هایی که آرزوشون تو این دنیا داشتن یه خونه و گرفتن دست یه پدر و مادره... میخندیدم برای این که میدیدم هنوز هم هستند کسایی که مهربونی صفت ویژه شونه... 

خیلی وقته آرزو دارم که دست یه فرشته رو بگیرم و با خودم بیارمش وسط این زندگی شلوغ و درهم برهم خودم... نمیدونم میشه یا نه ولی میدونم که این آرزو همیشه با من میمونه.

/ 5 نظر / 23 بازدید
مینو

از بس امروز همه جا همه از ماه عسل نوشتن و اینا که منم از این سر دنیا میدونم برنامه چی بوده [نیشخند] مسلما میشه. اگر شرایطش باشه میشه. اما واقعا خیلی مسئولیت سنگینیه.

سوری

سخته[لبخند]

سارا(خلوت انس)

اوه من خیلی این برنامه رو دوس دارم اما امسال کلا این ساعت سر کار بودم و ندیدم

سوری

آورین دخمری داری درس موخونی لپتو بیار بپوسم[ماچ][بغل]