خانم همکار دوست داشتنی

یک صبحِ خرداد
پنجره را به سبز سبزِ دنیا باز کنم
و بی‌ هیچ هراسی از زخم‌های درونم
به همسایه بگویم
سلام
سلام

نیکی‌ فیروزکوهی

حدود سه ماه پیش تو یه جلسه اداری دیده بودمش... یه جلسه تقریبا طولانی و

بحث های کاری... امروز دوباره قرار داشتم باهاش... همون اول میگه دفعه قبل خانم

همکارتون رو دیده بودم... کلی ازخانم همکار تعریف کرد!!!!...

با خنده میگم فکر کنم اشتباه شده من خودم همون خانم همکارم...

تعجب تو صورتش کاملا معلوم بود... بهم میگه خیلی عوض شدین!!! 

من موندم که چی بگم... چی دارم که بگم!!!


/ 4 نظر / 23 بازدید
حسنا بانو

سلام زهرا جونم آخرین بارها که یادمه از من دلخور بودی فقط یه جا دیدم ازت اسم برده زهرا (پیچک) و اومدم و یاد همه حرفای مهربونت افتادم و دلم برات خیلی خیلی خیلی تنگ شد کاش بشه دوباره باهم دوست بشیم...

الهام

[ناراحت]