نذری پزون

درست مثل تمام سال های گذشته این چند روز بهانه ای بود برای جمع شدن و با هم بودن... با هم بودنی که دیگه خیلی گرم نیست ولی هنوز هم هست... بچه که بودم این هیئت جور دیگه ای بود... همه بودند... همه ی فامیل دور و نزدیک... ولی زمان مثل خیلی جاهای دیگه اثر خودش رو گذاشت... هر سال عده ای کم شدند... هر سال این دایره کوچیک و کوچیک تر شد... تا الان که تعداد آدم های غریبه تو هیئت خیلی بیشتر از تعداد آشناهاست...

اختتامیه هم هر سال تو خونه ماست... یه دیگ شله زرد که آخرین هم زدن های ماست تا سال بعد... فکر کن که تمام این روزا هی بنده دیگ هم زدم و هی دعا کردم در اون حد که برای این دیگ آخری با خودم گفتم بعید نیست خدا رو هم کلافه کرده باشم!!!

/ 10 نظر / 34 بازدید
زهرا

زهرااااااااااا منم از اینا می خوااااااام من عاشق شله زردم[خوشمزه]

مینو

آآآآآآآآآ به به شله زرد

سوری

کاش منم یادت بود دعا میکردی[ناراحت] خوشگلنا[گل]

بازیگوش

وای زهراااا بددددد داغم تازه شددددد اخه امسال هوس شله زرد کردم اما دریغ از یه فاشوق که گیرم بیات عررررررررر:دی تزئینش خیلی نازه[قلب]

زهرا

قبول باشه زهرا جون[فرشته]

ماریا

قبوول باشه ایشالا راستی امتحانت خوب بود؟

نیلوفر

قبول باشه بسیار هم زیبا تزئین شده حتما خیلی ام خوشمزه بوده جای من خالی بوده

elena

قبول باشه نذرت عزیزم[بغل]