از مصائب یک مشاور

دیروز بعد از ظهر جایی بودم... وقتی برگشتم خونه مغرم درد میکرد اونم از نوع شدیدش... منم یک اخلاق گندی دارم که مخالف استفاده از هر نوع قرصی هستم و درد رو تحمل میکنم. حتی موقع خواب هم سردرد داشتم!

بعد دارم به این فکر میکنم این آدم هایی که مشاور هستند یا روان شناس چقدر باید ظرفیت بالایی داشته باشند...

کار خاصی نبود. فقط چند ساعت شنونده بودم و سعی ام این بود که عاقلانه مشکل سحر رو حل کنم...

/ 6 نظر / 7 بازدید
ماجراهای مریمی

کسی که شغل‌ش این‌ه اجازه نمیده طرف مقابل ساعت‌ها حرف بزنه. بحث رو هدایت می‌کنه به سمتی که زود بشه به نتیجه‌ی خوبی رسید [نیشخند]

سوری

[نیشخند]

ف@طمه

عزیزم خب تو خعلی به خودت فشار نیار گوش باش فقط با دلدار [زبان]

بازیگوش

واقن گوش دادن هنره زهرا...به حرف راحته گرچه اما واقن انرژی میبره خصصن که بخوای به طرفت بدون اینکه ناراحت شه کمک و راهنمایی بدی...

مینو

کارشونو دوس دارن اونا زهرا. البته که من هیچوقت درکشون نمیکنم

محمد رضا

گاهی ما آدم ها تنها آرزوی یک گوش شنوا را داریم ... از همدیگر دریغ نکنیم!