کاش نزدیک بودم

شاید اگر نزدیک تر بودم میرفتم خونه شون و دستش رو میگرفتم و با خودم میبردم تا میرسیدیم به یه نمیکت خالی تو یه پارک خلوت... اونوقت نگاش میکردم... کمتر پیش میاد که کسی رو نگاه کنم... کمتر پیش میاد که به چشم های کسی نگاه کنم... فقط نگاش میکردم تا خودش بخواد حرف بزنه... بگه چرا اینطوری شده؟ اصلا از کی اینطوری شده؟... از کی خواسته بیخیال همه چیز بشه؟...اصلا از کی خواسته تنها باشه؟...

ولی حیف که نزدیک نیستم... نزدیک که میگم منظورم فاصله 50 km نیست... یه زمانی شاید بودم... شاید نخواستم... شاید نتونستم... خلاصه اش این که نزدیک نیستم...

و حالا مگه میشه با صدای پشت خط یا آدمک غمگین مسنجر احساس نزدیکی کرد! اصلا مگه میشه تا چشم های کسی رو ندید به دلش رسید... که من مطمئنم چشم ها هیچ وقت دروغ نمیگن حتی اگه زبونت بگه خوبم، جای نگرانی نیست...

نگران شدم... کاش نزدیک بودم.


/ 8 نظر / 20 بازدید
بازیگوش

دقیقن همینه زهرا...یه وختایی دلم میخات مامانیم پیشم باشه و فقط نگام کنه تا تمام غمای دنیا از دلم پر بکشه اما این فاصله لعنتی...

وفا

باید پیشت حضور داشته باشه تا بتونی عمقش رو بخونی فقط حضور...[ناراحت]

هانیه(متولد ماه تیر)

[ناراحت]