وقتی نبودم ۱

از آخرین باری که نوشتم خیلی میگذره و حقیقت اینه که تو فاصله ی این خیلی زهرا هم خیلی تغییرات رو تجربه کرده...

الان که دارم برمیگردم به عقب دقیقا یادم نمیاد وقتی این بازی شروع شد اصلا خودم میدونستم دارم چیکار میکنم آیا؟؟؟؟

 

اول اون خواستگاری یهویی... وقتی تو ماموریت کرمانشاه باشی اونم از نوع دبل ویزیت با سینیور جااان بعد آقای اف بهت زنگ برنه و بگه پرواز برگشتت کیه... تاریخش کی بود؟؟؟ آره دوشنبه ۶ دی ماه پروازی که قرار بود ساعت ۱۰ از کرمانشاه برسه به تهران ساعت ۱.۳۰ تازه حوالی تهران بود و من خسته و حیرون منتظر همه چیز بودم و منتظر هیچ چیز نبودم... رسیدم فرودگاه... ترمینال چهار... هر چی اصرار کرده بودم که فردا همدیگر ببینیم قبول نکرده بود... گویا ساعت ۱۰ رسیده بود تهران... و اصلا تو حساب و کتاباش حواسش به تاخیر همیشگی پرواز های آسمان کرمانشاه به تهران نبود...

من رسیدم با یه چمدون پر از خالی... با خودم سوغات آورده بودم... برای خودمون و خودشون... نون برنجی و نون خرمایی... خسته و بدو بدو بار تحویل گرفتم و سینیور جان راهی کردم و چشم انداختم به اون همه ماشین های پارک شده جلو ترمینال چهار... تمام مدت هم به خودم میگفتم آخه ساعت ۲ نصف شب وقت قرار گذاشتنه آخه.. مگه روزمو ازمون گرفته بودن؟؟؟ نمیدونم...

زنگ زدم و پیداش کردم... سوار ۲۰۶ همیشگی... همون که باهاش کلی خاطره ها داریم... اومد به استقبالم... بغلم کرد و بوسید... همه کاراش عجیب بود و نبود...

سوار شدیم... نمیدونم من خسته بودم یا اون تو فکر بود... حرف های کمی رد و بدل شد... آب و هوا و کار و کرمانشاه فکر کنم...

راستی چرا اون ساعت هیچ جا تو تهران باز نیست؟؟؟ شاید دو تا آدم باشن که حرف های مهمی باید بگن یا بشنون... هیچ جا باز نبود  و ما چرخیدیم و چرخیدیم... تو همین دور دورا کنار میدون صنعت یک وانتی بود که بساط چاییش به راه بود... همیشه همین جا بساط میکنه یا اون شب به افتخار ما اونجا بود؟؟؟... یه چایی نبات خوردم و خورد... بازم گشتیم و گشتیم... حرفای معمولی... دیگه تقریبا نزدیک خونه بودیم... یکی از خیابون هایی که میرسید به خونه بابا بزرگ... 

آروم آروم شروع کرد... از این که با خانواده اش حرف زده و اگر من هم موافق باشم مامانش زنگ بزنه خونمون همون فرداش... فقط گفت بذار ببینیم خانواده ها چطور پیش میرن... من چیکار میکردم؟؟؟... حتما گیج نگاش میکردم که هی میپرسید من مخالم؟؟؟

مخالف نبودم فقط گیج بود... گیج گیج گیج...

 

/ 0 نظر / 10 بازدید