خط فاصله

سکانس اول: تعریف یک هییتی رو خیلی شنیده بودم و از اونجا که نزدیک خونه مامان بزرگ بود، بعد از این که ناهار رو خوردم و اتاق ها و آشپزخونه رو تمیز کردم (خودمون هییت داریم اونم از نوع خانوادگیش که از وقتی من یادم میاد همه این ده روز رو خونه مامان بزرگ جمع می شوند) با خودم گفتم تا قبل از شام و اومدم مهمون ها برم و زود برگردم... 

خلاصه که حس خوبی بود... یک جور حس سبکی و وقتی که نوبت رسید به آرزو کردن خط فاصله تمام آرزوهام یک چیز بود... 

سکانس دوم: وقتی تو اون سرما برگشتم خونه حال خوبی پیدا کرده بودم. حس میکردم شنیده شدم مهم نبود جوابی هم داشته باشم یا نه... این حس خوب رو داشته باشید! وقتی در رو باز کردم یک سری از خانم های فامیل داشتند با هم حرف میزدند... بعد یکی از همون ها گفت کاش منم یادت باشه منم گفتم یادم بود خیلی ها رو یادم بود...بعد یکی دیگه گفت این دخترها چه آرزویی دارند مگه!!! فقط یک شوهر از خدا میخواهند... اگر آدم قبلی بودم باید سرخ و سفید میشدم و زود میرفتم تو آشپزخونه ولی با یک لبخند بزرگ زل زدم تو چشماش و گفتم دقیقا همین رو خواستم ولی این همش نبود یک دونه خوبشو خواستم و تازه خیلی چیزهای دیگه هم خواستم!!! حالا داشته باشید که کل خانم ها با دهان باز مونده بودند چی بگن!!!

سکانس سوم: من تو آشپزخونه با بغضی که تو گلوم جا خوش کرده بود... کسی نمیدونه اون خط فاصله آرزوهام چی بود... ولی شما بدونید فقط برای سلامتی مامانم دعا کردم....

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
متولد ماه تیر

وای چقدر جا موندم از پست ها[خنثی]میام تک تک شون رو میخونم و کامنت میذارم سر فرصت[ماچ] دوسی فک نکنی بی معرفتم[ناراحت]این روزا روزگار یارم نیست بی حوصله م[ناراحت]

مونس

زهرای عزیز امسال تجربه من هم شبیه تو بود . با این تفاوت که من نگفتم و تنها گریستم . هیچ دعایی نکرده بودم در آنوقت و بعدش انگار که خیالم راحت باشد که حالا دیگر هوایم را دارند با آرامش نفس کشیدم... حاجاتت و خط فاصله هایشان مستجاب.[قلب]

مهاجر

اين حس شنيده شدن خيلي خوبه. خدا به مادر هم سلامتي دهد. آپم.[گل]

سعید

میگن دخترا تا قبل از ازدواج هیچی نمیخوان جز یه شوهر خوب.. همین که گیرشون اومد همه چی میخوان[چشمک]

ماجراهای مریمی

بعضی دعاها آنتن میدن شدید. ایشالا به آرزوهات برسی. دوره‌ی خجالت کشیدن خیلی وقت‌ه سر اومده [نیشخند]

زهرا

منم نمی دونم چرا همه ی آرزوها و آینده ی دخترها رو خلاصه می کنن تو یه دونه شوهر! متاسفم برای کسایی که همچین طرز فکری دارن. ایشالله که همیشه سلامت باشن زهرا جون [گل]

مارال

منم این حس شنیده شدن و میخوام.....خیلی وقته حسش نکردم... دعاهای خوب برآورده میشن....شک نکن.... قلمت سبز دوست عزیز....

بانوی بهمن ماه

خیلی بده ! برای منم پیش اومده دعا میکردم همه میگفتن برای شوهره ! شوهر نداشتن یکی از مشکلات ماست ولی خب همه ش که نیست [نیشخند] از سخنان گوهرباره خودم ! چقد عکسه خانومه قشنگه