آخ مامان

با شنیدن غم وفا یاد خودم افتادم هشت سال پیش... روزایی که بیماری مامان جدی شد... روز عمل... روزای بدش...پروسه ی وحشتناک بعد از عمل... اون سال لعنتی... و بعد از اون چکاب سالانه... هر سال توی همین روزا... همین شک ها و دلشوره ها... همین اما و اگرها... 

این که راجع بهش حرفی نمیزنم نه این که مهم نیست... که هست خیلی هم هست... ولی نمیخوام تلخی رو به محیط اطرافم پخش کنم... فکر میکنم نباید خیلی از غم حرف زد... ولی وفا جان به تو میگم... میدونم میتونیم کلی با هم حرف بزنیم... قوی باش به خاطر مامانت... قوی باش دختر...

 

/ 11 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ف@طمه

منمتوجه نشدم مامانت خوبه عزیزم [نگران]

ماریا

خیلی مبهم گفتی زهرا جون یقینا اینجوری راحت تر بودی امیدوارم خدا به وفای عزیز صبر عنایت کنه... چه میتوان کرد در برابر تقدیر و چه کسی بهتر از خدا میداند حکمت این روزها را ...

سوری

نگران نباش عزیزم قرار نیست اتفاقات تلخ تکرار بشن.گاهی خدا میخواد ادم قدر گنجشو بدونه. ایشالله خدا مامانو برات حفظ کن. میفهممت

مینو

خیلی وحشتناکه. همین که یه لحظه آدم حس میکنه اگر عزیزش نباشه.

زهرا

ایشالله که همیشه خوب باشن و کنار شما [قلب]

سارا(خلوت انس)

خوشحالم که حال مادرتون خوب شده. خدا همه ی بیمارها رو شفا بده همین طور مادر وفا رو! خیلی سخته می دونم

محمد رضا

چقدر مادر واژه مقدسی هست و به آدم احساس آرامش میده ... الهی که همه عزیزان، همه مادران و پدران تندرست و سلامت باشند ...

مهاجر

[ناراحت] سلام دوباره زهراي عزيز. متاسفم از صميم قلب. من برگشتم.

سوری

کوجایی دختر خوب[ناراحت]

زهرا

انشالله مادر همیشه سالم و سلامت باشن و در کنار شما زهرا جان, من وفا جان رو نمیشناسم ولی امیدوارم خدا بهش صبر عطا کنه, و تسلیت میگم بهش, توی این روزا و شب ها واسه منم دعا کن زهرا جان, تو قلبت پاک و مهربونه خدا حرفتو قبول میکنه@-}--