شروعی دیگر

چند روزی میشه که میرم کتابخونه... البته برای منی که عادت به بلند خوندن دارم کتابخونه محیط ایده آلی نیست برای درس خوندن... ولی با خودم حساب کردم اگه بخوام بمونم خونه و به اون مدل درس خوندن نصفه و نیمه ادامه بدم دکترا امسال که نه شاید تازه شاید دو سال دیگه بتونم یه دور کتاب هامو تموم کنم... بس که پای تی وی ولو میشم و خوشحال دنبال سریال جدید میگردم... یا نه با این وسواسی که تازگی ها به سراغم اومده اونقدر درگیر برق انداختن خونه میشم که یادم میره کار اصلیم چیز دیگه ای بودااااا...

خلاصه این که میرم کتابخونه... و خوب از خوش سلیقگی شدید اینجانب روزای نخست همزمان شده با ماه رمضان...  ور تنبل ذهنم اما کار خودشو بلده... درست راس ساعت 2 سازشو کوک میکنه که من دیگه نمیکشم... یالا... جمع کن بریم خونه... خلاصه که فعلا ور تنبل حرفشو به کرسی نشونده و بنده همون نزدیکای 2 اومدم خونه... 

اگه کم پیدا شدم واسه این بود که هنوز با این سبک جدید عادت نکردم... باشد که ور زرنگ جونمون هم یه تکونی به خودش بده و رو سفیدمون کنه!


/ 4 نظر / 5 بازدید
ماریا

به به تبریک بابت شروع دوباره من میدونم که ور زرنگت زرنگتره.... دست و جیغ و هورررراااای بلند

مینو

گاهی خیلی فضای کتابخونه بهم میچسبه ولی گاهی به طرز عجیبی زیادیِ ساکت به نظرم میاد.

ماریا

آره من حس میکنم حسام همیشه درسته شک نکن بوووس